Thursday, May 28, 2015


آدینه 8 خرداد 
بنزین را "افراطیها" گران کردند
منصور امان
دولت "تدبیر و اُمید" در یک عملیات شبانه و شبیخون آسا، بدون اعلام قبلی، بنزین سهمیه ای را قطع و بهای آن را 30 درصد افزایش داد. گرانی مزبور فقط شامل خودروهای شخصی نمی شود، بلکه وسایل حمل و نقل عُمومی را نیز در برمی گیرد. این اقدام ضربه دیگری به چینی ترک خورده معاش میلیونها تن است که به گونه مُستقیم یا غیرمُستقیم آماج گرانی دولت ساخته قرار می گیرند.

همچون دیگر تهاجُمات به سُفره و جیب مردُم، این بار نیز حُکومت خیز خود برای افزودن بر هزینه زندگی جامعه را با مانورهای عوامفریبانه و دُروغگویی بی پرده، پوشش داد. پایوران دولتی در هر فُرصتی افزایش بهای فراورده های نفتی تا پایان سال 94 را رد کرده و در خیمه شب بازی با مجلس، اقدام در این جهت را به یکدیگر تعارُف می زدند.

دراماتیک ترین بخش این سناریو با بازی آقای نوبخت، سُخنگوی دولت، روی صحنه رفت که در آن وی پس از گرفتن ژست مُخالفت با افزایش بهای بنزین و گازوییل، شکلک دلسوزی درآورد و نالید: "بیش از این نمی توان به مردُم فشار آورد."

اکنون وی و رووسایش با یک فشار 30 درصدی بر جامعه نازل شده اند، در حالی که از تورم 15 درصدی دم می زنند و با این دستاویز، مانع افزایش دستمزد کارگران و کارمندان بیشتر از 17 و 14 درصد شده اند.

در همین حال رسانه های رسمی و وابستگان حُکومت تلاش می کنند با ناچیز نشان دادن مبلغ یارانه حذف شده، پیامدهای این اقدام را محدود به دارندگان خودروهای شخصی جلوه دهند. اگرچه برای بخش زیادی از اینان که با درآمد زیر مُتوسط گذران می کنند، هر بار تازه ای بر هزینه زندگی، آنها را یک گام فقر نزدیک تر می کند، با این حال گرانی بنزین و گازوییل وسیع ترین بخشهای جامعه، مُستقل از آنکه دارای خودرو شخصی هستند یا نیستند را در بر می گیرد.

فوری ترین اثر را می توان در بخش حمل و نقل عمومی شاهد بود. در حالی که دولت، تاکسیها و اتوبوسها شهری و بین شهری را نیز مشمول قطع سهمیه بنزین و گازوییل با نرخ رسمی ساخته، افزایش بهای این خدمات که میلیونها نفر - به ویژه در شهرهای بُزُرگ کشور – از آن استفاده می کنند، فقط مساله ای مربوط به زمان است.

از سوی دیگر، با افزایش بهای گازوییل و در نتیجه آن گران شدن هزینه حمل و نقل کالا و مواد اولیه، قیمت کالاهای گوناگون به گونه زنجیره ای افزایش خواهد یافت. این تغییر به ویژه در بخش کالاهای اساسی و نیازمندیهای روزانه مردُم، لمس پذیر خواهد بود.

دولت برآمده از مُناسبات استبدادی حاکم - خواه سیاه، خواه بنفش - از آنجا که خود را به عُنوان نهادی عُمومی به حساب نمی آورد، از این رو تصمیم گیریهای کلان خویش را نیز که به طور بی واسطه بر زندگی و معیشت جامعه تاثیر می گذارد، از فراز سر آن، بدون مُشارکت و حتی بدون احساس نیاز به اطلاع رسانی، عملی می سازد.

دُزدانه بودن اقدام دولت آقای روحانی، جهتگیری ضد مردُمی آن را نیز فاش می سازد. "دولت اعتدال" قادر به توجیه سرشکن افراطی هزینه های ماجراجویی، فساد و ناکاردانی "نظام" به زیان مردُم نیست.

Tuesday, May 26, 2015


چهارشنبه 6 خرداد 
ظریف، خامنه ای را رُسوا کرد
منصور امان
وزیر خارجه جمهوری اسلامی با افشای فراهم آوردن امکان بازجویی بازرسان آژانس از عوامل پروژه هسته ای در دولت آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر منصب ریاست جمهوری، رهبر "نظام" را در موقعیت دُشواری قرار داده است.

خبرگُزاری دولت (ایرنا)، روز یکشنبه 3 خُرداد سُخنان آقای مُحمد جواد ظریف را مُنتشر کرد که در آن فاش می ساخت: "در دولت قبل اجازه مُصاحبه با دانشمندان هسته ای صادر و مُصاحبه هایی هم با دانشمندان هسته ای کشورمان توسُط ماموران آژانس انجام شد."

آقای ظریف این گُفته ها را یک روز پس از احضار به مجلس مُلاها و درگیری لفظی شدید با اعضای باند ولی فقیه ابراز می داشت.

تنها سه روز پیش از این، رهبر جمهوری اسلامی در یک مرکز سپاه پاسداران و در جمع سرکردگان آن، با یک ژست تبلیغاتی تاکید کرده بود: "من اجازه نمی دهم از دانشمندان هسته ای و فرزندان عزیز ملت بازجویی کنند."

او به این ترتیب، در نقش بالاترین مقام جمهوری اسلامی، سیاست رسمی آن را اعلام می کرد و از مُخاطبانش می خواست که خود را با آن تنظیم کنند، حال آنکه آقای ظریف فاش ساخته که وی در جریان عمل عکس این سیاست را پیش برده است.

آقای ظریف آشکار کرده که برای مرزبندی و خط قرمزهای آقای خامنه ای اعتبار زیادی نباید قایل شد و این بیش از همه برای لایه میانی و بدنه سرخورده "نظام" که "آقا" سُخنانش را برای مصرف آنها ایراد کرد، ناراحت کننده است.

آنها می دانند که بدون موافقت و اجازه "رهبر"، هیچ خشتی در پروژه هسته ای جا به جا نمی شود و طفلی که آقای ظریف در دامن "دولت قبل" نهاده، در حقیقت نوزاد "مقام مُعظم" است.

آقای علی خامنه ای دوگانگی و ریاکاری را به عُنوان مکانیزم حفاظت از خود در برابر زیردستان، رقیبان و سر آخر جامعه به کار می گیرد. این تاکتیک - تا آنجا که به "خودی" ها برمی گردد – تا زمانی می تواند به کار گرفته شود و موثر افتد که آنها نیز همبازی شوند و حاضر باشند وی از کیسه آنها خرج کند.

جناح میانه حُکومت که زیر فشار شدید وابستگان آقای خامنه ای قرار دارد، از زبان آقای ظریف سُست شدن این توافُق مصلحتی را هُشدار داده است.

سه شنبه 5 خرداد 
سوخت رسانی به حکومت با گران کردن بنرین
زینت میرهاشمی
بر اساس گزارشهای درج شده در رسانه های حکومتی، قیمتهای جدید بنزین و گاز در جلسه یکشنبه سوم خرداد هیات وزیران تعیین شده و قرار است امروز سه شنبه 5 خرداد اعلام شود. بهای جدید بنزین و گازوئیل در حالی قرار است اعلام شود که بدون اطلاع قبلی سهمیه چند ده لیتر با نرخ پایین تر قطع می شود.
از روز سه شنبه 5 خرداد، همزمان با تک نرخی شدن قیمت بنزین، بهای گازوئیل هم افزایش پیدا خواهد کرد. پایوران رژیم از ترس شورش مردمی و با داشتن تجریه قبلی به دروغ اعلام می کنند که افزایش قیمت گازوئیل و تک نرخی شدن بنزین در قیمتهای سایر کالاها هیچگونه تاثیری نخواهد داشت. پوچی این ادعا برای مردم روشن است. به ویژه این که وسایل حمل و نقل عمومی هم شامل تک نرخی شدن شده است.
دولت کلید دار عاجز از قانونمند کردن پرداخت یارانه و حذف یارانه قشر کوچک مرفه، به ناچار برای جبران کسری بودجه به حذف یارانه بنزین پناه برد. مابه التفاوت بنزین 700 تومانی با 1000 تومانی بر اساس گزارش خبرگزاری فارس مبلغ 4 هزار میلیارد تومان به درآمد دولت اضافه خواهد کرد. ناتوانی در پرداخت یارانه و کسری بودجه دولت حرفهایی است که مرتب از کارگزاران دولت حسن روحانی شنیده می شود.
هنگامی که سوبسیدها از کالاهای اساسی و اولیه مردم حذف شد و احمدی نژاد برای جلوگیری از شورش گرسنگان اقدام به پرداخت یارانه کرد، بهای کالاها آنقدر بالا رفت که مقدار ناچیز پرداخت یارانه شکاف تفاوت دو قیمت را نتوانست جبران کند و هنوز اثرات زیانبار جراحی اقتصادی احمدی نژاد بر وضعیت معاشی مردم کهنه نشده است.

طبیعی است که تک نرخی کردن بنزین نه مشکل کسری بودجه را جبران خواهد کرد و نه جیب گشاد حکومت فاسد را پر نخواهد کرد. این اقدام به قشرهای کم درآمد جامعه و به وِیژه به نیروهای کار آسیب خواهد رساند و استفاده از ماشین سواری را هر چه لوکس تر خواهد کرد.
در رویدادی دیگر، روزنامه دنیای اقتصاد گزارشی مبنی بر چپاول میلیونها دلار توسط دلالان وابسته به شرکتهای تابع شرکت ملی نفت منتشر کرده است. بر اساس خبر این روزنامه ، شرکت نیکو وابسته به شرکت نفت ملی، از طریق یکی از دلالان «میلیونها دلار را به اشتباه در اختیار واسطه ای در خارج از کشور قرار داده که اساسا هیچ ربطی به موضوع خرید نداشته است». (دنیای اقتصاد 4 خرداد 94) بر اساس این گزارش تا این تاریخ «دریافت کننده وجه، حاضر به بازگرداندن این مبلغ نشده است.»
به کار بردن کلمه «اشتباه» با توجه به نقش بابک زنجانیها و وابستگان حکومتی، ماله کشی بر فساد حکومتی است. در نظام قضایی رژیم دستهای انسانها به خاطر دزدیها کوچک قطع می شود و دزدیهای کلان لاپوشانی می شود.

Saturday, May 23, 2015


یکشنبه 3 خرداد 
نسخه خامنه ای برای بحران لاعلاج
زینت میرهاشمی
در حالی که طرح بازبینی توافق هسته ای مصوب مجالس سنا و نمایندگان آمریکا با امضای بارک اوباما تبدیل به قانونی برای اجرا شد، خامنه ای و کارگردانان مذاکرات هسته ای همچنان توافقهای تا کنونی را آن طور که دوست دارند تفسیر و تحلیل می کنند. بر اساس قانونی شدن طرح کنگره آمریکا، اجرایی شدن توافق و برداشتن تحریمها تنها در اختیار ریاست جمهور آمریکا نخواهد بود و نیاز به بازبینی کنگره دارد.
مساله بازدید آژانس ار مراکز هسته ای بدون اطلاع قبلی (پروتکل الحاقی) که از موارد پایه ای توافق لوزان است، همچنان به موضوع مشاجره باندهای حکومتی تبدیل شده است.
برخی از باندها بازرسیهای سر زده را امری ناموسی و خط قرمز قلمداد کرده و طرف مقابل را متهم به سازش می کنند.
روز شنبه 2 خرداد، سرکرده هوافضای سپاه پاسداران در مورد بازرسیهای سر زده گفت؛ «بازرسی تحت هر عنوانی در حکم جاسوسی است و پاسخ آن سرب داغ است.» 
نسخه خامنه ای برای علاج بحران نشان دهنده شکاف کنونی و ناتوانی وی در مدیریت شرایط بعد از جام زهر است.
خامنه ای که این روزها به طور مرتب از کلمات «بصیرت» و «عزم» استفاده می کند، روز شنبه 2 خرداد اعلام کرد که: «هر حنجره ای که در جهت اختلاف افکنی کار کند، بلند گوی دشمن است.» وی برای بحران لاعلاج نسخه پیچی می کند و می گوید: «مبادا فریاد اختلاف سر دهند و بلندگوی دشمنان اسلام و قران شوند.» حرفهای خامنه ای جهت مهار جدالهای حکومتی، فقط حنجره های باندهای درونی قدرت را پنهان می کند تا در لحظه مناسب به کار گرفته شود.

Friday, May 22, 2015


شنبه 2 خرداد 
رییس مجلس خبرگان آمر اسیدپاشی را لو داد
لیلا جدیدی
آیت الله یزدی که خامنه ای انتخاب او بر منصب ریاست مجلس خبرگان را "بجا و مناسب" خوانده بود، سرنخ کلاف نه چندان پیچیده تهاجمات غیر انسانی اراذل و اوباش علیه زنان را نشان داد.

این آخوند که پیشتر به مدت 10 سال رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی بوده، در جلسه ای که زیر نام "عفاف، عزت عشق" در قم برگزار شد، نخست تاکید کرد که همایش و اجلاسیه ها هیچ دردی از جامعه دوا نمی کند. سپس وقیحانه اراذل و اوباش را دعوت کرد که بیشتر به جان زنان ایرانی افتاده و به آزار و تنبیه آنان به دلیل "بدحجابی و مسایل دیگر" بپردازند.

وی خط و نشان کشید: "مردم می ‎توانند با بدحجابی و مسایل دیگر در جامعه برخورد کنند، ولی چون تابع دستورات رهبری هستند، می ‎خواهند این موضوع از سوی دولت پیگیری شود."

منظور او از "مردم" همان اراذل و اوباشی است که از امثال او برای آزار زنان چراغ سبز می گیرند و گرنه اگر مردم "بدحجابی" را نمی خواستند، دیگر ایشان و کل نظام چنین نگرانی نمی داشت. او آشکارا با مهره این مزدوران بازی می کند و ضمن علم کردن آنها به عنوان چماق تهدید، لو می دهد که اراذل اسید پاش و چاقوکش "تابع دستورات رهبری هستند".

یزدی، دولت را به دلیل عدم جدیت سرزنش می کند. به گفته او دولت مدعی است "حوزه ها باید کار فرهنگی انجام دهد". این روشن می کند که دولت نیز برای عوامفریبی و قرار نگرفتن در کنار یزدی و امثال او، خود را کنار کشیده و اختیار تاخت و تاز اوباش را به آنها واگذار کرده است.

اراجیف رییس مجلس خبرگان، پرونده اسید پاشی به زنان در اصفهان را دوباره ورق می زند و سرنخ آمران این دست جنایتها را نشان می دهد. این سخنان معلوم می کند که چرا رژیم برای پرده پوشی این تبهکاری و به دست فراموشی سپرده شدن آن خود را به آب و آتش می زند.

جامعه ایران بارها و بارها حتی در جو سرکوب و اختناق، در روابط و زندگی روزمره خود نشان داده که از هر گونه حکومت مذهبی، تفتیش عقاید، دخالت در امور شخصی زندگی خود و اجبار به حساب پس دادن به خاطر علایق و باورها و پوشش خود انزجار داشته و گریزان است. اینها خواسته هایی هستند که خواب خوش را از استبداد مذهبی ولایت فقیه سلب کرده و برای سرکوب آن از هر گونه روش و یا هزینه ای کوتاهی نکرده است.

Thursday, May 21, 2015


آدینه اول خرداد 
صدایی که از آژیر قرمز خامنه ای شنیده می شود
منصور امان
اگر فرض گرفته شود که در اعلام خطر آقای علی خامنه ای مبنی بر "تصمیم دُشمنان برای کشاندن جنگهای نیابتی به مرزهای ایران" حقیقتی وجود دارد، بنابراین او با این هُشدار در واقع به زانوی خود شلیک کرده و پیامدهای خطرناک سیاست مُداخله گری خارجی و ایجاد "عقبه استراتژیک" که او و همدستانش پی گرفته اند را به مردُم ایران یادآور شده است.

رژیم تحت فرمان او بازیگر فعال در کثیف ترین جنگهای نیابتی مذهبی و فرقه ای در خاورمیانه است و سالانه میلیاردها دُلار صرف در گردش ماندن چرخه جنگ، نفرت، ویرانی و توحُش می کند.

دُرُشت ترین خُطوط در کارنامه سیاست خارجی "نظام" را مُداخله و حُضور نکبت بار در سوریه، عراق، لُبنان و تغذیه سراسری اوباش جنگ سالار تشکیل می دهد و همزمان آقای خامنه ای و چکمه پوشان در رُکاب او، عملکرد و آثار این سیاست مُخرب را چونان نشانهای افتخار به گونه تحریک کننده ای در صحنه بین المللی به تماشا گذاشته و به رُخ می کشند.

فقط یک کوته بین زبان دراز از نوع ولی فقیه جمهوری اسلامی می تواند دامنه و پیامدهای آتش کُنترُل نشده ای که اینگونه زیر عبا و قبای خود برمی افروزد را دستکم بگیرد و از سرایت آن به نُقاط دیگر شگفت زده شود.

هُشدار روز دوشنبه آقای خامنه ای اعتراف به این واقعیت است که رژیم ولایت فقیه، کشور و مردُمان آن را به خط اول جنگهای ارتجاعی و بُحرانهای خونین رانده است و اگر دست آن از زندگی و سرنوشت مردُم ایران کوتاه نشود، دیر یا زود سوریه و عراق را به پُشت درب خانه مردُم خواهد کشاند.

حاکمان ایران از آنجا که مسوولیت عملی یا اخلاقی در برابر امنیت، رفاه و سلامت جامعه برای خود قایل نیستند، از این رو مانعی نیز برای به گرو گرفتن یا بازیچه قرار دادن آن نمی بینند. حتی در آژیر خطر آقای خامنه ای هم رگه ای از احساس مسوولیت نسبت به مُقدرات جامعه و شهروندان دیده نمی شود. او فقط قصد دارد با داغ تر کردن تبلیغاتی بُحران منطقه، از طرفهای خارجی اش امتیاز بیشتری در جریان عقب نشینی هسته ای بگیرد.

Wednesday, May 20, 2015


چهارشنبه 30 اردیبهشت 
ورق برگشت، "پول امام زمان" مُقصر بیکاری شد
منصور امان
با همان ترفندهای شیادانه ای که دولت آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر منصب ریاست جمهوری، حذف یارانه ها و خدمات همگانی دولتی را به جلو برد، اکنون جانشین او در حال حذف غرامت ناچیزی است که حُکومت برای خاموش نگه داشتن جامعه در برابر کوتاه کردن دست آن از خزانه عُمومی پرداخت می کند.

پس از یک دوره مانورهای عوامفریبانه با هدف مشروعیت سازی برای حذف یارانه نقدی که از "کسری بودجه" آغاز و با "حذف یارانه ثروتمندان" و "ایرانیان خارج کشور" ادامه یافت، اکنون با فرا رسیدن دُوُمین ماه از سال جدید و هنگام پرداخت یارانه نقدی اُردیبهشت، به تدریج دامنه واقعی این پروژه در حال آشکار شدن است.

در این رابطه، رسانه های باند رقیب دولت از حذف "برخی از یارانه بگیرهای نیازمند" خبر می دهند و همزمان یک نماینده مجلس مُلاها نیز به انتقاد از "اقدام نسنجیده دولت در حذف برخی از اقشار ضعیف جامعه" پرداخته است. آقای سعید زمانیان دهکُردی با اشاره به "حذف دهکهای پایین جامعه از دریافت یارانه نقدی"، این اقدام را "توجیه ناپذیر" خواند.

گام دولت حُجت الاسلام روحانی بر گلوی جامعه در حالی رسانه ای می شود که یک کارزار تبلیغاتی و جنگ روانی تمام عیار برای پوشانده نگه داشتن اقدامات در این زمینه و کاهش آثار آن در جریان است. انتشار اخبار گُمراه کننده از سوی رسانه های رسمی و ارایه اطلاعات مُتناقض از طرف وزیران و مُدیران ارشد دولتی، بخش علنی جنگ پنهانی است که حُکومت علیه وسیع ترین بخشهای جامعه به راه انداخته است.

در همین راستا، آقای روحانی که وعده "تحول صد روزه اقتصاد" را داده بود، وزیر کار خود را به جلو فرستاده تا از زبان او اعلام کند که علت بیکاری، "پرداخت یارانه" است. او به گونه بیهوده ای روی ضعیف شدن حافظه جامعه شرط بسته که هنوز از یاد نبرده چگونه سلف وی بنا به مصرف و نیاز روز "نظام" همین "عامل بیکاری" را "پول امام زمان" و "با برکت" مُعرفی می کرد. حُجت الاسلام روحانی کُلاه گُشاد آقای احمدی نژاد را با پشم تازه بر سر دست گرفته و ملت را دعوت به سر خم کردن می کند.

نمی توان مُنکر شد که کفگیر اقتصاد نظام به ته دیگ خورده و آنچنان که رییس دولت آن می گوید "خزانه خالی است". با این حال، معلوم نیست چرا ضعیف ترین طبقات و اقشار جامعه باید هزینه نابخردیهای سیاسی، فساد حکومتی و بی لیاقتی اقتصادی حاکمان کشور را بپردازند. حُکومت بیکار شدن نیم میلیون نفر به دلیل پرداخت یارانه از منابع عُمرانی را به مردُم گوشزد می کند، بدون آنکه توضیح دهد چرا منابع هنگُفت دیگری که در اختیار دارد را به این امر اختصاص نمی دهد.

برای مثال، هزینه های سرسام آور پروژه هسته ای، بودجه کلان سپاه پاسداران و بسیج، تقسیم میلیاردی پول بین سهامداران "نظام" زیر عنوان "بودجه فرهنگی"، "بُنیادها" و جُز آن، هزینه جنگ داخلی در سوریه، مخارج پروار سازی انصار الله یمن، حزب الله لُبنان و بدر عراق را می توان به آقای روحانی و وزیر مربوطه اش پیشنهاد کرد.

از این هم ساده تر، رجوع به منابعی است که از غارت و چپاول اموال و دارییهای همگانی روی هم انباشته گردیده و صورت حسابهای میلیاردی آقایان مُحمد رضا رحیمی و بابک زنجانی فقط نوک کوه آن به حساب می آید.

بازیهای اطلاعاتی و تلاشهای پیچیده آقای روحانی و همکارانش در برابر واقعیت ساده ی جیب و سُفره خالی مردُم همچون باروی کاغذی در هم فرو می ریزد و آنها که برای فرار از خشم جامعه در پس آن پناه گرفته بودند را هر روز و در هر گوشه زندگی روزمره با "دُشمنان" چشم در چشم می سازد.

Monday, May 18, 2015


سه شنبه 29 اردیبهشت 
اعتراض کارگران نورد لوله صفا به «برده وار» کار کردن
زینت میرهاشمی
در شرایطی که حقوق ناچیز و نامتعادل با نرخ تورم، کفاف فقط 10 روز معیشت حقوق بگیران را می دهد، محاسبه فشاری که در اثر نپرداختن حقوق به نیروی کار وارد می شود بسیار ساده است. محاسبه ای که در مغز کوچک و جیب گشاد سرمایه داران، رانت خواران و حاکمان فاسد جایگاهی ندارد.
عدم پرداخت حقوق و مطالبات بر حق کارگران و مزدبگیران از طرف کارفرمایان و استفاده از نیروی سرکوبی در مهار حرکتهای اعتراضی نیروی کار، تبدیل به شیوه ای رایج شده و مبارزه برای دریافت حقوق و حفظ شغل به جریانی مداوم تبدیل شده است.
اعتراض کارگران لوله و نورد صفا برای دریافت مزدهای عقب افتاده که از اوایل اردیبهشت ماه آغاز شد، در ردیف همین جریان اعتراضی است. اعتصاب و حرکتهای اعتراضی حدود 1000 تن از کارگران واحد تولیدی نورد لوله صفا برای رسیدن به خواستهایشان 28 روز است که ادامه دارد.
مدیریت این کارخانه برای مذاکره با کارگران معترض و خواباندن حرکت آنها پای دادستانی و اداره اطلاعات ساوه را هم به میان کشیده است.
ویژه گی مهم اعتصاب کارگران لوله و نورد صفا، تداوم، در اختیار گرفتن و حفاظت از کارخانه هنگام تعطیل و دفاع از مشاور بازداشت خود است.
شاپور احسانی فعال کارگری و نماینده اخراجی کارگران پروفیل ساوه به دلیل حمایت و همراهی با اعتصاب کارگران کارخانه نورد لوله صفا دستگیر شد. در پی این عمل سرکوبگرانه، کارگران اعتصابی لوله نورد صفا آزادی مشاور خود، شاپور احسانی را به خواسته های شان افزودند.
کارگران اعتصابی به درستی در طومار خود با بر شماری دردهای مشترک مزدبگیران و رنج و فشار ناشی از تنگدستی و حمایت از شاپور احسانی، نوشتند که؛ کارفرما با گروگان گیری مزدشان می خواهد آنها را وادار به «برده وار» کار کردن کند.
ضمن دفاع از خواسته های کارگران اعتصابی این کارخانه، شاپور احسانی و همه فعالان کارگری در بند و زندانیان سیاسی باید بلادرنگ آزاد شوند. 

Saturday, May 16, 2015


یکشنبه 27 اردیبهشت 
رکورد شکنی رژیم در تعداد زندانیان
زینت میرهاشمی
محصول «بصیرت» خامنه ای رکورد زدن در داشتن زندانی است. معاون مرکز امور اجتماعی وزارت کشور در گفتگو با خبرکزاری حکومتی ایرنا (شنبه 22 اردیبهشت) اعلام کرد که سالانه 500 هزار نفر به زندانهای کشور وارد می شوند.
بر اساس گزارش این کارگزار حکومت، این تعداد ورودی به زندان، «بیش از مقیاس جهانی» است. همچنین بر اساس داده های آماری «جمعیت زندانیان کشور دو برابر ظرفیت زندانها است» و «حدود 200 کودک همراه مادران شان در زندان به سر می برند.». فقدان بهداشت و امکانات اولیه برای زندانیان را به تعداد و کمبود جا باید اضافه کرد.
رزیم ولایت فقیه به همان میزان که در آباد کردن قبرستانها نقش زیادی داشته و دارد در گسترده تر کردن زندانها و افزایش زندانیان نیز نقش دارد. وقتی جان انسانها برای دیکتاتوری ولایت فقیه هیچ ارزشی ندارد، بدیهی است که حقوق و جان زندانیان به هیچ گرفته شود . خوابیدن در توالت و آشپرخانه و حیات زندان به دلیل نبود جا به امری عادی تبدیل شده است.  وجود انبوه زندانی محصول شرایط اجتماعی است که حکومت به وجود آورده و علیرغم احکام جزایی سنگین و غیر انسانی مانند اعدام، سنگسار و قصاص، همه روزه جرائم و آسیبهای اجتماعی افزایش پیدا کرده و بر شمار زندانیان اضافه می شود.
خامنه ای روز شنبه 22 اردیبهشت در سخن پراکنی خود ادعا کرد که در برابر «شکل گیری جاهلیت مدرن» باید «بصیرت» و «عزم و همت» داشت. محصول بصیرت او و ایادی اش روزگار سیاهی است که بر ایران حاکم شده و یک نمونه تاسف آور آن «ورودی به زندان» بیش از مقیاس جهانی است. وضعیت زندانهای ایران، فقر و آسیبهای اجتماعی موجود محصول جهالت رژیم بنیادگرای ولایت فقیه است که خامنه ای آن را بصیرت نام می گذارد. 

Friday, May 15, 2015


شنبه 26 اردیبهشت 
مهاباد نماد آتش زیر خاکستر در ایران
لیلا جدیدی
شعله های آتش خشم مردم مهاباد خانه به خانه و شهر به شهر و حتی از مرز کشور هم عبور کرده است. حکومت خامنه ای با توسل به خشونت، دستگیری و حبس معترضین و داستانسرایهای مضحک و ریاکارانه، خود هیزم کش این آتش بوده است.

در پی اعتراضات گسترده مردم مهاباد، روز پنجشنبه 24 اردیبهشت در اکثر شهرهای کردستان، بازارها در حمایت از قیام مهاباد و محکوم کردن قتل فریناز خسروانی تعطیل شد و شهروندان از حضور در محل کار خودداری کردند. این اعتراض همگانی، شهرهای مهاباد، سنندج، سردشت ، بوکان و اشنویه را به حالت نیمه تعطیل درآورد. این در حالیست که رژیم حکومت نظامی اعلام کرده و مزدوران وزارت اطلاعات را برای شکنجه و بازجویی دستگیر شدگان خیزش، از تهران به سنندج و مهاباد آورده و همچنین به آزار و اذیت زندانیان شهر مهاباد پرداخته تا از حمایت آنان از مردم جلوگیری کند.

تاکنون افزون بر اینکه صدها نفر از جوانان کرد دستگیر و شماری مجروح شده اند، بنابر گزارشاتی نیز یک جوان 25 ساله اهل نقده، دانشجوی دانشگاه آزاد مهاباد، در جریان اعتراضات در اثر اصابت مستقیم سلاح ساچمه زن نیروهای ضد شورش حکومت جان خود را از دست داده است.

اما سرکوب خشونت آمیز تنها ابزار رژیم برای خاموش کردن مردم نبوده. صدای زنگهای خطر قیام مردمی رژیم جمهوری اسلامی را به سرسام آورده و یاوه گویی آن هر روز به سطح مبتذل تری از روز پیش نزول کرده است.

نخست، مقامهای محلی و استانی سعی کردند با داستانسرایی موضوع را "ناموسی" جلوه دهند تا برای به سکوت واداشتن مردم، آنها را تحت فشار اخلاقی و اجتماعی قرار دهند. در یک نمونه، عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور رژیم، مدعی ترس و نگرانی "دختر مهابادی به خاطر رابطه شخصی‌ اش با فرد متهم که خواستگار وی بوده" شد و این امر را زمینه ساز مرگ وی اعلام کرد.

سپس قربانعلی سعادت، استاندار آذربایجان غربی، ادعا کرد این "حادثه ‌ای کاملا خصوصی" بوده که بر اثر تحریکات و پیامها از عربستان سعودی بزرگ شده است. در آخر هم خیال خود را اینگونه راحت کرد: "خودکشی، فرار و یا تجاوزی در کار نبوده."

واکنشهای هیستریک رژیم در مقابله با همبستگی مردم کردستان و حمایت مردم در داخل و خارج از ایران نشان از عدم توانایی رژیم در خاموش کردن آتش خشم نهفته در جامعه دارد که هر روز از گوشه و کنار شعله های آن سر می کشد.

از شجاعت و همت بلند هموطنان در مهاباد، سنندج و سراسر کردستان حمایت کنیم و شعله های خشم انقلابی را روشن نگاه داریم. جمهوری اسلامی با واکنشهای خود در چنین شرایطی ضعف و زبونی خود را بارها یادآوری کرده است.

Thursday, May 14, 2015


آدینه 25 اردیبهشت 
دگردیسی بلوف سیاسی "توقُف مُذاکرات" به کُلاهبرداری مُشدد
منصور امان
بلوف رژیم جمهوری اسلامی برای تولید فشار بر طرفهای خارجی در مُذاکرات هسته ای، به یک رُسوایی تمام عیار مُنتهی شده است. طرح پُر سر و صدایی که بر اساس آن مجلس مُلاها می بایست "توقُف مذاکرات هسته ای" را در دستور کار می گذاشت، اکنون تنها در سطح یک کُلاهبرداری توسُط پایوران رسمی مورد بحث قرار دارد.

پنج روز پیش زمانی که رسانه های حُکومتی از تدوین "طرح 3 فوریتی توقُف مذاکرات هسته ای" خبر دادند، به خوبی روشن بود که این اقدام نه یک ابتکار مُستقل، بلکه واکُنشی در برابر طرح کُنگره آمریکا برای نظارت بر توافُق هسته ای است. هدف طراحان حرکت مزبور آن بود که با تهدید به ترک مُذاکرات، به نوبه خود ابزار فشاری در اختیار مُذاکره کنندگان قرار دهند و به این وسیله برای "نظام"، فضای مانور در مُقابل طرح کُنگره آمریکا ایجاد کنند.

براین اساس، طرح یاد شده بیشتر از آنکه دارای مضمون عملی باشد، می بایست کارکردی سیاسی داشته باشد و چونان شمشیر داموکلس بر فراز سر طرفهای خارجی برای نرم کردن آنها آویخته شود. با وجود آنکه استفاده از اهرُم تهدید مجلس برای تقویت پُشت جبهه حُکومت یک متُد شناخته شده حاکمان ایران برای رفع و رجوع مُشکلات بین المللی خود است، اما چنین می نماید که طراحان "نظام" این بار در مُدل خود دو نُکته کلیدی را فراموش کرده بودند:

1- نبود وحدت منافع بین کارگردانان و کارگُزاران

2- اهمیت خروج از بُحران اتمی برای "نظام" و هراس زمین گیر کننده از به خطر افکندن مُذاکرات

تولید فشار مصنوعی از این زاویه بر مُذاکرات هسته ای، هنگامی که یک جدال واقعی بین باندهای قُدرت بر سر منافع آن در جریان است، به سختی خواهد توانست به پروژه ای عملی و بدون چالش فرا روید. آنچه که در پهنه خارجی به سوی فقط یک هدف جهت گرفته، در حوزه داخلی به خوبی کارکردی دوگانه می یابد و می تواند همزمان با آنکه علیه جناح میانه حُکومت به کار گرفته شود، در خدمت تقویت باند ولی فقیه نیز قرار گیرد. این چشم انداز ناگواری است که نه آقای روحانی و نه راست سُنتی مایل به شکل گرفتن آن نیستند.

از سوی دیگر، با آنکه دسته بندیهای موجود در دستگاه قدرت بر سر تقسیم غنایم سیاسی و اقتصادی حاصل از پایان بُحران هسته ای با یکدیگر توافُق ندارند، همزمان جُملگی آنها یکصدا خواهان سُست شدن فشار پنجه اُستُخوانی بُحران هسته ای بر گلوی خویش هستند. حال با توجه به رسیدن مُذاکرات به مراحل حساس و نیز وجود گرایشهای مُخالف داخلی در ایالات مُتحده و مُتحدان خارجی آن، چنین نمی نماید تهدیدهایی از جنس "توقُف مُذاکرات" به تحقُق این ضرورت کُمک کند. هزینه ریسک این دست ماجراجوییها در ابعادی نیست که حاکمان ایران بخواهند یا بتوانند بپردازند.

نمایش نیمه تمام رژیم ولایت فقیه بر صحنه بین المللی که با افتضاح جمع آوری شد، در همین فُرصت کوتاه توانست ناگُزیریها و تنگناهای خارجی آن و نیز به هم ریختگی داخلی اش را به تماشا بگذارد.

Wednesday, May 13, 2015


چهارشنبه 23 اردیبهشت 
"سطح توقُع" خاتمی ناگهان بالا رفت
منصور امان
در پی نامه اعتراضی "مجمع روحانیون مُبارز" به آقای حسن روحانی پیرامون بایکوت رسانه ای حُجت الاسلام خاتمی، اینک او خود نیز روی صحنه پدیدار گردیده تا در سُخنان صریحی، رییس "دولت تدبیر و اُمید" را به "اجرای قانون اساسی" و عمل به "شُعارهای انتخاباتی" اش فرا بخواند.

از هنگام دست یافتن آقای روحانی به منصب ریاست جمهوری در نزدیک به دو سال پیش، این نخُستین بار است که "اصلاح طلبان" حُکومتی یک مُطالبه سیاسی را در برابر او قرار می دهند. این انفعال خودخواسته با وجود آن بوده است که در جریان رقابتهای انتخاباتی، آنها با تمام نیرو به حمایت از آقای روحانی پرداختند و در این مسیر حتی نامزد خویش را نیز به نفع وی کنار کشیدند.

بر پایه این کُمک انتخاباتی، آقای خاتمی و دوستان خود را شریک در نتیجه آن می پنداشتند و از این رو نیز بی درنگ پس از استقرار دولت آقای روحانی، از موضع دولتمرد در هر فُرصتی بخشهای گوناگون جامعه را از طرح خواسته هایشان پرهیز می دادند و به آنها نسبت به "توقُعات زیاد و بیجا از روحانی" نهیب می زدند. "اصلاح طلبان" چندان بر پاداش سیاست دلبری از "دولت اعتدال" اُمید بسته بودند که حتی مطرح شدن مُطالبات را دسیسه "شکست خوردگان در انتخابات" مُعرفی می کردند.

آقای روحانی از جمله به مدد این "مُشارکت" یکجانبه، نه تنها از عمل به مُهمترین وعده های انتخاباتی اش مانند "گُشایش فضای امنیتی"، "رفع تبعیضهای جنسیتی و قومیتی"، "بهبود معیشت مردُم" یا "رفع حصر" شانه خالی کرد، بلکه شاهد و شریک پایمالی گُسترده تر حُقوق فرد و اجتماعی شهروندان نیز گردید. به تازگی وزیر خارجه او، آقای مُحمد جواد ظریف، با انکار دستگیری روزنامه نگاران و پیگرد افراد به دلیل عقایدشان، تایید کرد که شرایط رو به وخامت گذشته کنونی به خوبی در چارچوب سیاست و برنامه "دولت تدبیر و اُمید" آدابته شده است.

با این حال بی تردید علت اعتراض نادر آقای خاتمی، استبداد عُریان و نقض حُقوق پایه ای شهروندان نمی تواند باشد. چرا که او و "اصلاح طلبان" در تمام طول این دوره، از ابراز هر گونه ناخُرسندی نسبت به شرایط حاکم خودداری کرده اند و همچنین در دفاع از حُقوق هیچکس و هیچ قشر و دسته ای لب نگشوده اند. بنابراین می توان به خوبی حدس زد که نارضایتی اکنون آنها نیز ریشه در جای دیگری دارد.

آقای خاتمی اکنون برخلاف نصایح بُزُرگوارانه خود به جامعه، "مُتوقع" و طلبکار شده است، زیرا به تدریج آشکار می گردد که شُتُر نقض عهد آقای روحانی، پُشت در خانه او نیز خوابیده است. "اصلاح طلبان" نشانه های خوبی از باز شدن فضا برای تحرُک و مُشارکت خود در انتخابات مجلس مُشاهده نمی کنند. آنها با نگرانی سناریوی مجلس "اعتدالیون" و "اُصولگرایان مُعتدل" را می بینند که در محافل قُدرت دست به دست می چرخد.

همزمانی دلشوره آقای خاتمی برای "قانون اساسی" و "وعده ها" با نگرانی خاطر از نتیجه نمایش انتخابات مجلس، فُرصت طلبانه و غیر جدی بودن مُطالبات مطرح شده از سوی وی را نیز آشکار می سازد.

Monday, May 11, 2015


سه شنبه 22 اردیبهشت 
اخراج کارگران معترض قطار شهری اهواز محکوم است
زینت میرهاشمی
در حالی که اعتراضها و اعتصابهای کارگری بیش از هر زمان گسترش یافته، دستگیری فعالان و نمایندگان کارگران معترض افزایش یافته است. سرکوب فعالان سندیکایی و بازداشت نمایندگان کارگران توسط نهادهای سرکوبگر، دست صاحبان سرمایه و مدیران شرکتها و واحدهای تولیدی برای سرکوب جنبشهای اعتراضی کارگران را باز می گذارد.
رژیم دستگیر می کند و کارفرمایان واحدهای تولیدی اخراج می کنند. تبانی دولت و استثمار کنندگان کارگران و مزدبگیران را به روشنی می توان دید. قانون ضد کارگری موجود به دلیل فقدان دو اصل مهم یعنی به رسمیت شناختن حق اعتصاب و حق تشکلهای مستقل، و در نبود دستگاه قضایی مستقل، کارگران و مزدبگیران را در دفاع از حقوق اولیه شان محروم می کند.
دریافت حقوق حق نیروی کار است و اعتراض به عدم پرداخت آن، حق مشروع و طبیعی است. در شرایط فعلی اکثر حرکتهای اعتراضی کارگران برای دستمزد است. بسیاری از حرکتهای اعتراضی بر سر این موضوع موفقیت را هم همراه داشته است. در برخی موارد کارفرما دست به اخراج کارگران اعتصابی زده و جای آنها را به کارگران موقت سپرده است. اخراج کارگران اعتصابی قطار شهری اهواز، یکی از این موارد است.
کارفرمای این واحد در پانزدهمین روز اعتصاب کارگران،به جای پرداخت دستمزد که خواست برحق کارگران بود، دست به اخراج 150 تن از آنها زد. اسامی 20 تن دیگر در لیست اخراج هست.
بر اساس داده های خبری مربوط به این اعتراض، 600 تن از کارگران شاغل در پروژه قطار شهری اهواز که تحت مدیریت شرکت پیمانکاری «کیسون» فعالیت دارند از روز یکشنبه 6 اردیبهشت به دلیل عدم دریافت 5 ماه حقوق، اعتصاب کردند. کارفرما در برابر اعتراض کارگران به اخراج همکاران شان، ماموران سرکوب را به محل کار فرا خوانده است.
اعتراض و اعتصاب حق مسلم کارگران و مزدبگیران است و اخراج اعتصاب کنندگان محکوم است.
 

Saturday, May 9, 2015


یکشنبه 20 اردیبهشت 
تهدید مردم مهاباد با بهانه های مسخره
زینت میرهاشمی
به دنبال دستگیریهای گسترده جوانان مهاباد در تظاهرات اعتراض شان نسبت به عوامل جانباختن فریناز خسروانی، روز شنبه عفو بین الملل نگرانی خود را از سرکوب یبیشتر مردم کردستان اعلام کرد و از نیروهای امنیتی رژیم خواست که به حق اعتراض و تجمع مسالمت آمیز شهروندان احترام بگذارند.
واکنش کارگزاران رژیم در برابر قتل فریناز به روال همیشگی متناقض و ریاکارانه است. موضعگیریهای متفاوت، حرفهای آخوند اژه ای و سخنان تهدید آمیز معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربایجان غربی، بر امنیتی بودن پرونده قتل فریناز تاکید می گذارد.
رسانه ها به دلیل پخش خبر و مردم مهاباد به دلیل اعتراض به کشته شدن فریناز در صندلی اتهام رژیم ولایت فقیه قرار گرفته اند. معاون سیاسی امنیتی و اجتماعی استاندار آذربایجان غربی روز آدینه 18 اردیبهشت، ماجرای قتل و رویدادهای متعاقب آن را «سیاه نمایی و فضا سازی» خواند و مردم را به پایان «خویشتنداری نیروی انتظامی» تهدید کرد. قسمت مسخره سخن پراکنی تهدید آمیز وی ان جاست که  تصاویر و فیلمهای پخش شده از تظاهرات جوانان به پا خواسته مهاباد را غیر واقعی اعلام کرد.
این کارگزار امنیتی رژیم ولایی، در صدد است تا اعتراض بر حق مردم مهاباد را به بهانه فرار سرمایه داران از این منطقه سرکوب کند. در حالی که هدف سرمایه گذاری در این منطقه نه بهبود و ایجاد شغل برای جوانان و بیکاران، که تشدید تبعیض و مهار اعتراضهای مردم در این منطقه است.
اعتراضهای گسترده معلمان در نقاط مختلف ایران، دستگیری و آزار و شکنجه نمایندگان کانونهای صنفی معلمان و دستگیری نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و عضو کمپین لغو اعدام، همه اینها ضعف و زبونی بارگاه خلافت خامنه ای را نشان می دهد که تنها راه را سرکوب مردم می داند. محکومیتهای بین المللی به روند گسترده اعدام در ایران تنها در صورتی می تواند به وضعیت حقوق بشر کمک کند که تبدیل به ابزاری عملی جهت فشار به رژیم شود. 

Friday, May 8, 2015


شنبه 19 اردیبهشت 
مهاباد در آتش، مردم به ستوه آمده اند
لیلا جدیدی
مردم مهاباد و کارگردانان حکومتی نسبت به مرگ فریناز، دختر جوان مهابادی، هر یک بنا به پیش زمینه های خود دو واکنش متفاوت نشان داده اند. شهروندان مهابادی که سالها تحت ستم مضاعف رژیم ولایت فقیه قرار داشته و از بی حقوقی و بی قانونی در پیگرد متجاوزان حکومتی به زنان ایرانی مطلع اند، به خشم آمده و اعتراضاتی گسترده به پا کرده اند. طرف مقابل نیز از پیش و سراسیمه با دلایل مضحک دست داشتن مزدوران خود در این جنایت را انکار می کند.

اگرچه ادعا می شود هنوز از واقعیت این حادثه دردناک پرده برداشته نشده، اما از گفته های دستپاچه مسوولان و دست اندرکاران رژیم که در هراس از اوج گیری طغیان مردم بر زبان آورده شده ، می توان به برخی از حقایق دست یافت.

علیرضا رادفر، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار رژیم ادعا می کند متهم دستگیر شده "هیچ ارتباطی با نهادهای امنیتی" ندارد. او اما به ناچار تایید می کند که این فرد سمت مشاورت برای "ارتقای درجه هتل" را داشته. اما این آقای "مشاور" کیست؟ چه کسی جز یک عامل رژیم که در مقابل دست درازی به یک دختر جوان کارگر که نان آور خانواده بوده، می تواند در ارتقا یک هتل 4 ستاره به 5 ستاره زد و بند کند؟ ساکن اطاقی که فریناز خود را از آن به بیرون پرت کرده کسی جز همین مزدور نبوده؟

نادر مولودی، صاحب هتل، بیشرمانه انگشت اتهام را بسوی دختر جوان گرفته و می گوید او به دلیل نگرانی از دیده شدن در اتاق با یکی از مشتریان هتل، خود را از بالکن پرت کرده.

مردم مهاباد اما هشیار تر از آنند که به این یاوه ها توجه کنند. آنها بیاد دارند ریحانه جباری را که به اتهام قتل مرتضی سربندی، مامور وزارت اطلاعات که قصد تجاوز به او را داشت، اعدام شد. همانطور که الناز بابازاده را، دختر جوانی که در قیام 88 از سوی نیروهای بسیج بازداشت و مورد تجاوز و قتل قرار گرفت، همانطور که ترانه موسوی را که بازداشت شد، پس از تجاوز به قتل رسید و جسدش به آتش کشیده شد.

همچون سایر دیگر مردم ایران، مردم مهاباد نیز هنوز مشیدا حاتمی، دانشجوی ۲۴ ساله‌ که جسد به دار آویخته شده اش در خوابگاه دخترانه دانشگاه ارومیه پیدا شد، سمیه فیض ‌الله‌ پور در بوکان، سحر چوینی در دانشگاه بوعلی همدان و شیدا حاتمی در دانشگاه ارومیه و اعمال جنایت کارانه اسیدپاشی را از یاد نبرده اند.

مردم معترض مهاباد از اینکه حکومت و مزدورانش خود را مالک جان و حیثیت شهروندان می دانند و برای آن ارزشی قایل نیستند، به ستوه آمده اند. آنها خشم خود از به حساب آورده شدن به عنوان غنیمت جنگی را بیرون ریخته اند.

مردم مهاباد با شهامت و شجاعت در برابر این بی عدالتی ایستاده اند. آنها با تجمع در برابر هتل و به آتش کشیدن آن و سازماندهی اعتراضات وسیع آتی نشان داده اند خشم و کینه ای ریشه دار در دل دارند.

حرکتهای اعتراضی مردم ایران به بی عدالتی با هر شعار و به هر دلیلی، نشان از بی اعتباری رژیم نزد آنان و بیزاری عمیق از آن دارد. از همین روست که رژیم آنها را "ضد نظام " و اعتراض شان را "سیاسی" تلقی می کند.